تبليغاتX
جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع) بیسیم چی بدون بیسیم!!! بیسیم چی بدون بیسیم!!!
توهین کننده به امام نقی کیست؟ سجده بر شیطان، تحلیل آهنگ شر اعظم

 

تحليل آهنگ شر اعظم  اجرا شده توسط عبد الشيطان شاهين نجفي(لعنت الله عليه)

 

دانلود فيلم

 


برچسب‌ها: آهنگ شر اعظم, شيطان


 

نوشته شده توسط فطرس در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 22:35.فراماسونری - لينک ثابت


شاهين نجفي (لعنت الله عليه)

بسم ربّ الهادی

به کوری دو چشم آن حقیری

که از فرط حقارت بد دهان است


به هر دیوار این دنیا نوشتیم

نقی زیباترین نام جهان است

خفاشِ خنّاسِ تیره چشم و سیه دل چه می فهمد روشنی آفتاب پر فروغ هادی(ع) را. آن هدایت گری که از  کلامش «جامعه» می ریزد و با گوشه نگاهش «عبدالعظیم» می پروراند. کور دلان پنداشتند که زندانیش کردند اما مگر می توان خورشید را به بند کشید؟! ناپاکان در اندیشه زوالش بودند اما رایت هدایتی را که حق برافراشته باشد، افتادنی نیست.

 

خواننده هتاک فتنه ۸۸ که مدتی است به خارج از کشور گریخته است در تازه ترین اثرش هتاکانه مقام شامخ ائمه را مورد جسارت قرار داده و با بیان الفاظی رکیک که از بیان آن معذوریم قلب همه دوست داران اهل بیت را جریحه دار کرده است.

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از فارس، به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ،در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (علیه السلام) حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی جام نیوز؛ در پی صدور حکم ارتداد علیه شاهین نجفی از سوی آیت الله مکارم شیرازی، سایت ضد انقلابی خودنویس خبر داد وی از ترس جان خود به مکانی نامعلوم منتقل شده است.
خودنویس در خبر خود نوشت: «در حالی که رسانه‌های جمهوری اسلامی، پس از حکم صافی گلپایگانی، می‌گویند که مکارم شیرازی هم حکم ارتداد شاهین نجفی را صادر کرده‌، صدای اسرائیل خبر داده که پلیس آلمان شاهین نجفی را برای حفاظت از جانش به مکان نامعلومی منتقل کرده است.»
خودنویس دلیل این امر درخواست نامبرده اعلام کرده و افزود: «این اقدام پلیس آلمان به درخواست شخص شاهین نجفی صورت گرفته است.»
این سایت با اشاره به صدور حکم ارتداد این خواننده هتاک از سوی آیت الله مکارم شیرازی ادامه داد: «این حکم در واقع استفتاء از مکارم شیرازی است که در پاسخ به سوالی درباره «توهین شاهین نجفی به ائمه اطهار» صورت گرفته و این مرجع تقلید مقیم قم گفته است که «هرگونه اهانت به مقام شامخ امامان معصوم و توهین آشکار به آنها اگر توسط فرد مسلمانی صورت گیرد موجب ارتداد است


برچسب‌ها: غربت امام هادي


 

نوشته شده توسط فطرس در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 22:23.فراماسونری - لينک ثابت


خاطرات جبهه ...

   

 

اخوی عطر بزن


شب جمعه بود
بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل چراغا رو خاموش کردند
مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت
یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما
عطر بزن ...ثواب داره
- اخه الان وقتشه؟
بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا
بزن به صورتت کلی هم ثواب داره
بعد دعا که چراغا رو روشن کردند
صورت همه سیاه بود
تو عطر جوهر ریخته بود...
بچه هام یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند …

 

 

النظافة من الایمان :


بیچاره پیرمرد تازه ‌وارد بود. می‌دانست بچه‌ها برای هر كاری آیه یا حدیثی می‌خوانند. وقتی داشت غذا تقسیم می‌كرد، گفت: «بچه‌ها من معنی عربیش را بلد نیستم، اما خود قرآن می‌گوید: «النظافة من الایمان» یعنی هیچ‌كس بیشتر از سهم خودش ورنداره! بچه‌ها با هم زدند زیر خنده، پیردمرد گفت: «مگه غلط خواندم» یكی از بچه‌ها گفت: «نه پدرجان كاملاً درست است، النظافة من الایمان. یعنی «هركس سهم خودش را فقط بگیرد» و باز خنده‌ی بچه‌ها بود كه مثل توپ در فضای چادر می‌تركید.

 

 یاالله نبود ... حاج آقا بریم...


وقتی یک شاگرد شوفر ، مکبر نماز شود ، بهتر از این نمی شود .

نمی دانم تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز را خیلی سریع شروع می کرد و بچه ها مجبور بودند با سر و صورتی خیس در حالی که بغل دستی هایشان را خیس میکردند ، خود را به نماز برسانند یا اشکال از بچه ها بود که وضو را می گذاشتند دم آخر و تند تند یا الله می گفتند و به آقا اقتدا می کردند و مکبر مجبور بود پشت سر هم یا الله بگوید و ان الله مع الصابرین ....

بنده خدا حاج آقا هر ذکر و آیه ای بلد بود می خواند تا کسی از جماعت محروم نماند.

مکبر هم کوتاهی نکرده ، چشم هایش را دوخته بود به ته سالن تا اگر کسی وارد شد به جای او یا الله بگوید و رکوع را کش بدهد .

وقتی برای لحظاتی کسی وارد نشد ، ظاهراً بنا به عادت شغلی اش بلند گفت :

یاالله نبود ... حاج آقا بریم .

نمی دانم چند نفر توی نماز زدند زیر خنده ولی بیچاره حاج آقا را دیدم که شانه هایش حسابی افتاده بودند به تکان خوردن.

 

 عمو صدام داره بلیت بهشت پخش میکنه



همراه دایی سعید برای گرفتن شام به فاو رفتیم. موقع برگشتن، دشمن دیوانه وار منطقه رو زیر آتش گرفت. به پایگاه موشکی که رسیدیم بچه ها رو برای گرفتن غذا صدا زدم.
بین سنگر محمود و گروهان بهشتی ایستادم و گفتم: «بیایید بیرون عمو صدام داره بلیت بهشت پخش میکنه». محمود و مهدی کنار سنگر خودشون نشسته بودند و به کارهای من می‌خندیدند. همه با قابلمه دور ماشین ایستاده بودند.
بالای باربند رفتم و با صدای بلند فریاد زدم: «اگر با کشته شدن من، پایگاه موشکی پا بر جا می‌ماند، پس ای خمپاره ها مرا دریابید!» در همین لحظه یه خمپاره ۱۲۰ زوزه کشان در کنار ما منفجر شد! همگی خوابیدند. من هم از روی باربند خودم رو به کف جاده پرت کردم.
بلند شدم خودم رو تکاندم و گفتم: «آهای صدامِ الاغِ زبون نفهم! شوخی هم سرت نمی‌شه؟ شوخی کردم بی پدر مادر!»
همه زدند زیر خنده.


پ .ن:

هم الان ملك الموت  سر رسد

و تو را به عالم باقي فراخواند

هر چند با شهادت

آماده اي؟

شهيد سيد مرتضي آويني


بي ربط نوشت:

به سرنوشت بگوييد اسباب بازي هايش بي جان نيستند....

آدمند...

مي شكنند...

آرامتر بابا...!


برچسب‌ها: خاطرات, طنز


 

نوشته شده توسط فطرس در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 19:29.خاطرات شهدا - لينک ثابت


وصيت نامه شهيد اهل سنت

   

شهيد اهل سنت

 

وصیت نامه شهیدی از قوم اصیل ترکمن، اهل تسنن، از ترکمن های گنبد کاووس، بسیجی خوش رزم، ، بسیجی گردان «یارسول الله(ص)» از لشکر 25 کربلا؛...شهید قربان محمد روشنی

شهید قربان محمد روشنی، فرزند: «اله بران» معلم خوش مرام، از دشت ترکمن صحرای گلستان، شهرستان گنبدکاووس، اهل تسنن، بسیجی گردان «یارسول الله(ص)» از لشکر 25 کربلا؛...عاشق ولایت امام، همان سال های نخست جنگ، با عضویت بسیج، راهی جبهه می شود.
فرمانده گردان: شهیدحاج حسین بصیر. بنیانگذار«گردان یارسول الله(ص)» و قربان محمد، دل می سپارد به صداقت جبهه و ماندگار می شود.
از قوم اصیل ترکمن، اهل تسنن، از ترکمن های گنبد کاووس، بسیجی خوش رزم، عاشق مرام حاج حسین بصیر؛ این عشق، نه از رفتارهای روزمرگی جنگ است، نه؛ چرا که حاج حسین بصیر شهید؛ خود بشدت عاشورائی بود.

قربان محمد؛ عاشق، عاشورائی، حاج حسین بصیر می شود. ذره ذره این عشق در او شعله می کشد، بیقرار و بی تاب، مجنون وار می گدازد، از این سو برای مدتی، از گردان یارسول(ع) مرخصی گرفته، به شهر و زادگاهش باز می گردد._ پلاکش بر سینه؛ چفیه اش برشانه؛ پوتین و قمقمه، فانسقه اش؛ با همان لباس بسیجی خاکی و ساده اش؛ قبل از این که به خانه برود، عصر بود...کوچه به کوچه، اهالی محل را به مسجد می خواند!به خانه می رود، پدر و مادر و خانواده را هم بی درنگ به سوی مسجد می آورد.
همه بیائید... آخر تو ای معلم دوست داشتنی ترکمن ها، چه درسر داری....!؟همه نگران!؟ دلواپس و پر اضطراب.
مگر چه شده، این معلم خوش مرام و خوش نام را،...تک تک خانه اقوام و آشنا را می کوبد؛ بزرگان قومش را به تمنا و التماس، به مسجد می کشاند.
یکی دو ساعتی در محل، قربان محمد می افتد سر زبان ها، مگر از جبهه برای قومش چه پیغام مهمی آورده است.
نماز مغرب و عشاء؛ قربان محمد بیقرار... مردم بی تاب.
مادر نگران. پدر آشفته و دلواپس...

بین دو نماز، قربان محمد، وصیتنامه اش را برای بزرگان قوم، برای مادرش، پدرش، برادرانش، برای همه دعوت شدگان می خواند.وصیت نامه اش که وصیت نامه نبود، یک جوری دیگر بود، بلند می شود و با شیوائی سخنی که دارد می گوید:اهالی محل. بزرگان قوم، پدر، مادر، برادر، ای کاش همه شما با من بودید، سنگر به سنگر، خاکریز به خاکریز، خدا بود. خدا بود. خدا بود. ای مردم که من را می شناسید به خوش نامی و صداقت و راستگوئی، به رسول الله(ص) قسم که همه جبهه های ما عاشوراست...

از شما بزرگان قوم، دوستانم، برادرانم، اینجا در این مسجد خدا، از شما می خواهم که این «عشق نامه» من را به عنوان «شاهد» گواه کنید. گواه کنید که تاریخ نگوید، قربان محمد دروغ هست.

ای قوم من؛ این من هستم: «قربان محمد روشنی«فرزند: اله بران» گواهی می دهم که محمد(ص) رسول خداست و من ای مردم، با همه عشقی که به شما دارم، اکنون در محضر پروردگار به صراحت و سلامت؛ اعلام می کنم که: من شیعه شده ام و امشب دوباره راهی جبهه می شوم

من می روم؛ تا ادعای خودم را با خون سرخ خودم، در سرزمین عاشورائی امام حسین(ع)، جبهه های نبرد، گواهی بکنم. گواهی بکنم برای شما و برای آیندگان که شما بزرگان قوم ترکمن، جوان ترها، خانواده ام، که الان شاهد من هستید، فردای قیامت امام حسین شما را شفاعت کند.

من می روم تا شهید بشوم، تا همراه کاروان امام حسین(ع) نزد پرودگارم رو سفید بشوم. حالا دیگر علی(ع) مولای منست و سیدالشهداء سرور شهیدان عالم هستی. امام به حق من. خیلی زود ادعای خودم را گواهی می کنم با خون سرخ خودم، با شهادت خودم که هیچ زیبائی و قشنگی و خوبی، بهتر از شهادت، در راه پروردگار عالم نیست و من هرگز ندیدم.

قربان محمد، نامه اش را در مجلس می گرداند تا از حاضرین گواهی بگیرد.
مسجد سراسر سکوت می شود. فضا هر لحظه سنگین و سنگین تر شده. بهت و حیرت همه شهر و شب و کوچه و خیابان و خانه ها را می گیرد.و قربان محمد نیمه شب از شهر به جبهه باز می گردد.

گردان یا رسوالله(ص)...سیزده ماه در جبهه می ماند و هرگز به مرخصی نمی رود، تا این که با خون سرخش، با شهادتش، در شلمچه گواهی می دهد؛ که ای تاریخ، ای قوم من، پدر من، مادرعزیزم، برادرانم، ای مردم:

من عاشورائی شدم...

 نثار ارواح طیبه شهدای هشت سال دفاع مقدس و انقلاب اسلامی و امام شهداء،

خصوصا "شهید  قربان محمد روشني" صلوات؛ 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم واحشرنا معهم و العن اعدائهم اجمعين


پ.ن

از آسمانيان به اهالي خاك نشين

عروج دل از سر گذشتن است...

شايد از همين رو است كه در عالم  ناسوت ، سرهاي ما را بين قلب و آسمان  گذاشته اند!

 

 


برچسب‌ها: وصيت نامه, شهيد اهل سنت


 

نوشته شده توسط فطرس در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 9:48.وصیت نامه های شهداء - لينک ثابت


یا قُرَّةَ عینِ الاوصیاءِ

 

"بسم رب الزهرا سلام الله علیها"

عَرضه مظلومیت مردم بحرین به حضرت صدیقه اطهر سلام الله علیها

 

یا من بَدَا فی کُل ِ ضِلع ٍ کَسرُها أُمَّ أَبیها
ای آنکه در هرسینه ای شکستگی اش نمایان شد 

 

حَتّی غَدَا فی کُل قَلب ٍ قبرُها أُمَّ أَبیها
تا جائیکه در هر دلی آرامگاهی برای او هست  

 

أُمّاهُ لَو تَبکینَ قتلَ السِّبطِ فی جنبِ الفُراتِ 
مادر جان! آن هنگام که در عزای کشته شدن حسینت در کنار فرات می گریی

 

نوحِی علی مَن ناضَلوا و جاهَدوا ضِدَّ الطُّغاةِ
از داغ آنهایی که علیه ظلم و طاغوت ایستادند و جانانه جنگیدند نیز نوحه بخوان!

 

یا قُرَّةَ عینِ الاوصیاءِ
ای نور چشم تمام اوصیا

 

أدعوکِ دَوماً هذا نِدائی
دائما تو را می خوانم، این ندای من است

 

صلَّی علیکِ ربُّ السَّماءِ
پروردگار آسمان بر تو درود می فرستد

 

فاطمة، یا بَضعةَ المصطفی         فاطمة، تبکی لَکِ عینُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی            فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می گریند

 

أدعو و دمعُ العین ِ لِلکونِ صَدَی آه ٍ واویلاه
صدایت می زنم و اشک چشمم به سمت جهان پژواک می شود

 

یا بنتَ من یَجری بکفَّیهِ النَّدَی آه ٍواویلاه
ای دختر پیامبری که بارش باران به اشاره دستهای اوست

 

سالَت دماء ُالشّیعةِ مِن قلبِ بحرینِ الحزینِ
اینک این خون شیعه است که از قلب اندوهگین بحرین جاری می شود

 

و هذه أَبنائُکِ تدعُوکِ یا أُمَّ الحسین
اینها فرزندان تواند ای مادر حسین که تو را می خوانند

 

زهراءُ دَومًا قَلبی یُنادی
دل من همیشه تو را می خواند یا زهرا !

 

یا بَضعةً مِن خیرِ العبادِ
ای پاره تن بهترین بندگان

 

ذِکراکِ رمزٌ لِلاتّحادِ
یاد تو رمز اتحاد ماست

 

فاطمة، یا بَضعةَ المصطفی         فاطمة، تبکی لکِ عینُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی         فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می گریند

اللهم انصر الاسلام و اهله و اخذل الکفار و اهله

بحق سیدة نساء العالمین، بضعة المصطفی فاطمة الزهرا

 


آه نوشت:

از آن روزهاست کہ از صبح نمیدانم چہ ام!

sms میدهم ات:هوائیم...الا صلّ علی کرب و بلا،میکده ﮮ محترم دوست...

تو تقویم را ورق میزنی،سر درِ امروز زده:یک جمادﮮ الاول 33

Reply میکنی:گفتہ بودﮮ جمادﮮ ها،ماه مادر ِ من است..

و من چشم م بہ پیامت شبیہ جیحون میشود!

بہ خانقاهم نگاه میکنم و گره میخورم بہ لبیک هاﮮ پرچم سیاه حضرت مادر

ولولہ ﮮ برافراشتہ شدن دارند گوئی!

اصلاً انگار تنفس هوا عوض شده است از امروز...

sms میدهم ات:الا صلّ علی حوریہ ﮮ محترم عشق...


بعدا نوشت:

فرمول یک یا فرمول خون؟؟؟

یا ارباب  شعیانت را دریاب

 

 


برچسب‌ها: وا اماه, بحرین, فاطمیه, فرمول خون


 

نوشته شده توسط فطرس در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 10:36.اهل بیت (علیهم السلام) - لينک ثابت


شهیدگمنام..دوباره زائرت شدم...

 

" بسم رب الزهرا سلام الله علیها و الشهدا و الصدیقین "

 

سلام ؛

چند روزیست که فضای میهنمان دوباره بوی یاس گرفته ، بوی بی نام و نشانی ، بوی غربت زهرا...

 باز شهدا آمده اند تا بگویند آهای اهالی این سرزمین ما هنوز هم نظاره گریم

" نکند عکس آنان را ببینیم و عکس آنها عمل کنیم!!؟؟ " 

                                                                                                    " وای بر من... "

 

 و بگویند در کنار شماییم،در سخت ترین برهه ها ، در دورانی که هزاران دام و دانه خوش آب و رنگ روی زمین پهن شده برای شکار جوانان ایران زمین ، برای شکار ایمان ها ، اعتقادها !

 و زمانی که شما سخت در کار خود وامانده اید... باز هم حضور ایمان های و اخلاص های شهداییست نجات بخش شما.. بروید کنار.. بروید کنار بازهم کار خودمونه کار شما نیست...

آری چرا که شهید برکرانه ی ازلی وجود نشسته است و می تواند ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نجات دهد...

اکنون این ما و شما. ما گمنامیم و شما خوشنام، ما گم شده‌ایم و شما پیدا.

چه خوب است، ما را بیدار می‌کنید، که چشمان ما را دوباره باز می‌کنید،

تا یادمان نرود دنیا جای تخمه شکستن نیست و دیر یا زود باید رفت،

 باید سبک بار رفت، باید سبکبال رفت...

 

سلام شهید، سلام شهادت
این خانه را تو آباد کردی،آبادی این ملک از توست. نام تو بلند است، بلندتر از همه نام‌ها

نامت بماند تا ابد،ای جان ما روشن ز تو...

                                                   روحمان با نام و یاد شهدا شاد...

 


دانلود فایل های زیر با ذکر صلوات بر شهید گمنام؛

 

شهید بی نشان

دلم گرفته..بازم چشام بارونیه..خبر اوردن..بازم توشهر مهمونیه...


 

از قیل و قال مدرسه ها حاصلی نشد .. زانو زدیم محضر عرفان سوخته ..

امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است ..یادش به خیر، یاد شهیدان سوخته..

 

رزقتان از خوان پر فیض شهدا مستدام باد. دعاتون میکنیم، بحق شهدا دعامون کنید...

یا زهـــــــــــــرا "سلام و صلوات خدا بر حضرتش"

 


برچسب‌ها: به خانه ات خوش آمدی برادرم


 

نوشته شده توسط خمول در شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 23:47. - لينک ثابت


سردار عاشق...

 

" بسم رب الشهدا "

 

 

خوش دارم که مجهـول و گمـنام،

به سوی زجــر دیـدگان ِ دنیـا بروم،

در رنج و شکنجه ی آنها شرکت کنم،

همچون سربازی خاکی ،

در میان انقلابیون آفریقا بجنـگم تا به درجه شهادت نایل آیم.

خدایا!

من آمــده ام،

با همــه ی وجـودم...

من سـربـازی گمـنـامـم،

من درویشی سر و پا برهنه ام،

و هنگامی که چشم از جهان فرو می بندم،

می خـواهـم هـیـــــچ چـیـــز نــــداشـتـه بـاشـم...

 

 


 

  لینک های مرتبط:

زندگی نامه شهید دکتر مصطفی چمران

کلیپ، مستندی از زندگی شهید، مستند از کوچ تا عروج،مستند سردار عاشق

مناجات های شهید چمران

 


سلام بر آنانی که برای نام و نشان خود ، گمنامی را برگزیدند...

 

روحمان با نام و یاد شهدا شاد...

 

شادی روح این شهید گمنام ، سردار عاشق صلوات...

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

 


برچسب‌ها: سربازی گمنامم


 

نوشته شده توسط خمول در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعت 17:14.سرداران - لينک ثابت


جامانده ایم...

 

بسم رب الزهرا و الشهدا و الصدیقین

.

.

.

 

هواي تهران آلوده نيست، زاينده رود هم هيچگاه خشک نمي​شود، براي درياچه اروميه هم خدايي هست که عزيز و قادر است؛ نه الان که از ابتداي خلقت...

مشکل جاي ديگري است؛ هواي دل ما بدجوري آلوده است و زنده رود زندگي​مان را خشکسالي محکم در آغوش گرفته و...

کمي به عقب برگرديم؟ تازه دانشگاه قبول شده بود و قرار بود به دعاي مادر براي خودش کسي شود و چشم و چراغ يک خانواده و محله. رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد که دانه​هاي اشک مادر، زانوانش را سست کند و دلش بلرزد و...شعار نداد، وبلاگ هم نداشت تا براي حرفهايش تابلو درست کند و بعد نردباني شود براي مديرکلي فلان اداره! رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد تا قلمبه​هاي اشک پدر را از لابه​لاي اسپند دود کرده ببيند و گمان کند از دود چشمهايش باراني است...

 

تازه عقد کرده بودند. دوران داغ نامزدي بود و باران عشق تنها براي او و عزيزش مي​باريد. چقدر شبها بعد از ديدار لبخندهاي ناز او، در خلوت، خدا را به خاطر اين عروس زيبا شکر مي​کرد...رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد. عاشقانه ترين نامه عالم را براي او نوشت و رفت. حتي صبر نکرد صبح شود و آفتاب را از پشت پلک هاي پري چهرش در قاب چشمان خسته و خمارش بريزد و يک استکان شيدايي داغ سر بکشد و بعد برود...رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد تا ببيند يک نفر با لباس عروس در چارچوب در زل زده به امتداد کوچه و با نسيم پيچ و تاب مي​خورد و گردن مي​کشد براي معشوقش...

 

دخترش تازه سه ساله شده بود و شيرين. در آغوشش که مي​گرفت؛ دنيا در نظرش برف سپيد خوشمزه​اي بود که انگار از آسمان تنها براي او و در کام او مي​نشست...صبح بيدارش هم نکرد. يک بوسه آرام روي گونه گل انداخته دخترک جا گذاشت و رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد. برنگشت تا در درياي آبي و مواج چشمان همسرش غرق شود و لنگر بياندازد پاي اين بانوي بهاري و باراني. رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد...نديد که دخترک همه زندگي​اش را حاضر است بدهد و يکبار ديگر او را در آغوش بگيرد. رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد.

حالا به ظاهر آنها رفته​اند و ما مانده ايم! مانده ایم تا...چه؟؟؟ چه کنیم؟؟؟؟

بايد قبول کنيم که بدجوري «مانده​ايم».

 

هواي دل ما سخت آلوده شده و با اين رگبارهاي زودگذر و آن توده ابرهاي کم​فشار و اين باران​هاي مصنوعي و حتي آن هواپيماهاي ملخي آب​پاش هم صاف نمي​شود، ديگر طلوع سرخ آفتاب کنار دانه خوردن ياکريم کوچه، کاممان را شيرين نمي​کند، ديگر لبخند پيرمرد که هر شب برايش يک نان داغ مي​گرفتيم طعم دلمان را عسل نمي​کند، ديگر چادر به دندان گرفته پيرزن خميده محل، ذکر زبانمان را قل هو الله نمي​کند...ال نود اهدايي اداره، مبلمان تمام استيل اتاق کار، عضويت در هيئت مديره اين شرکت و آن موسسه، اضافه کار و پاداش و حق اولاد و حق لبخند زوري براي مدير و حق سکوت در مقابل حيف و ميل بيت المال و حق زير آب زني روزانه و حق هزار عنوان الکي ديگر که در سياهه فيش حقوقي​مان ثبت مي​شود، بدجوري گرفتارمان کرده؛ ما بدجوري «مانده​ايم».

 

دلم يک بغل سير اشک​هاي خسته حاج کاظم را مي​خواهد، يک دنيا صداي «فاطمه»...

آخر از شهيد نوشتن​مان هم شده ميتينگ سياسي و تسويه حساب حزبي! چه ستاره باراني بوده زمان جنگ...ما آدم​هاي امروزي آنقدر که طعم ماندن به​مان مزه کرده، حتي از پرواز با هواپيما هم مي​ترسيم، آنوقت او روز سوم عقدش، ماه عسل تک نفره رفته کربلاي پنج معبر بازکند...

 

...کاش ما را هم مي​بردند تا بيشتر در خودمان فرو نرويم، يا حداقل يکي از آن لبخندهاي نزديک پرواز را براي ما مي​فرستادند...

چقدر دلم هواي تازه مي​خواهد، ريه​هايم از کار افتاده​اند...


ایام ، ایام فاطمیه است و باید از مادرمون حضرت زهرا می نوشتم..ولی چه کنم که این دل...

اما مگه نه اینکه گل نغمه لبهای شهدا یازهرا بود...!!!

 

نمی گویم میان سجده سبزت دعایم کن..

 

یازهــــــــــــــــــــــــرا...


بعدا نوشت:

 

خطاب به سردار بی نشان؛حاج احمد متوسلیان:

حاج احمد! نزدیک به 30 سال گذشت از روزی که برای رهایی حزب‌الله از سیم‌خاردارهایی گذشتی که صهیونیسیم برایش ترسیم کرده بود؛

 این روزها تولدت بود؛ 59 ساله شدی؛ 

آذرخش مهاجر! فراموش کردیم که روزی در فتح المبین غوغا کردی؛ خودت برای شناسایی رفتی، جلو خط حرکت ‌کردی و به نیروها ‌گفتی، بیایید.

تاریخ تولدت را هم فراموش کردیم؛ اسارتت جشن تولد‌هایت را از ذهن‌های شلوغ‌مان به برگ‌های فراموشی سپرده؛ 

سلام بر حاج احمد متوسلیان آن سردار بی نشان...

سلام بر او که هماره سپاه محمد رسول الله(ص) را فرمانده است.

آری حاج احمد برای ما همیشه فرمانده است.

فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) و فرمانده و علمدار رشید «حزب الله».

 سلام بر او و سلام بر رزمندگان حزب الله.

 سلام خدا بر او آن هنگام که به‌دنیا آمد، و آنگاه که از این دنیا می‌رود و آن هنگام که در روز رستاخیز بر می‌خیزد. ما چشم به راه دیدن روی «شمشیر خمینی(ره)» در سپاه مهدی موعود(عج) و در روز موعودیم.

 

صلوات یادتون نره رفقا!!!

؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین ؛

 

 


برچسب‌ها: واحسرتا, جامانده ایم از شهدا


 

نوشته شده توسط خمول در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت 18:25. - لينک ثابت


به بهانه سالروز شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي

  

سينه ستبر تاريخ مالامال از خاطرات حيات و ممات مردان مردي است كه روحشان فراتر از زمان و عرصه فراخ زمين تنگ‏تر از قلب سرشار از عشقشان بوده است. عشق به يگانه هستي‏بخش كه اشتياق لقائش آرام از جسم و جان آن‏ها گرفته و سر سودايي‏شان را همواره بر آستان داشته‏ است.

امير كم‏نظير ارتش اسلام سپهبد علي صيادشيرازي يكي از اين پر و بال‏سوختگان وصال نور است كه لباس زيباي شهادت زيبنده قامتش و كمترين مزد اخلاص، فداكاري و ايثار و پروانگي اوست. سردار سرافراز جبهه توحيد و بسيجي آشناي جبهه‏هاي افتخار و شرف و نور، اين سربردار هم بيدار و جهادگر عرصه‏هاي پيكار و شير بيشه شجاعت و ايثار و عاشق بي‏قرار و اسوه اخلاص و استقامت با صدق و صفا، پس از عمري جهاد خالصانه و جانبازي در خطوط مقدم دفاع از اسلام و ولايت ، با پيكر خونين و چهره رنگين و مخضوب به ديار معشوق شتافت و شهيد شاهد جوار قربضرت حق گرديد و اجر و پاداش آن همه اخلاص و ايثار را در همين دنياي فاني نيز گرفت.

سرلشکر شهید صیاد شیرازی در سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز در استان خراسان دیده به جهان گشود.

او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و دبیرستان وارد دانشکده افسری و در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس از آن دانشکده شد.

وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به‌مدت چندسال در بخش‌های مختلف ارتش به ویژه در غرب کشور به پاسداری از کشور پرداخت و در سازماندهی و فعالیت نیروهای انقلابی در ارتش تلاشی گسترده داشت.

شهید پس از پیام امام خمینی مبنی بر شناسایی نیروهای مخلص ارتش طاغوت، شناخته شد و به خاطر توان بالای سازماندهی‏اش مورد توجه حضرت امام و یاران انقلاب اسلامی قرار گرفت.

وی پس از طی دوره تخصصی توپخانه در آمریکا با درجه ستوان‏یکم و سمت استادی، در مرکز آموزش توپخانه اصفهان به تدریس پرداخت و در همان شرایط به‌عنوان عنصری حزب‏اللهی در جهت ‏سازماندهی نظامیان انقلابی فعالیت خود را آغاز کرد.

تلاش‌های وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ساماندهی ارتش و ساختار نیروهای مسلح متجلّی شد.

از مهم‌ترین اقدامات او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، می‌توان به تهیه طرح‌های عملیاتی که منجر به شکستن حصر شهرهای سنندج و پادگان‌های مریوان، بانه و سقز شد، اشاره کرد.

شهر سنندج با تشکیل ستاد عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران توانست پس از 21 روز مقاومت و دفاع از سوی مدافعان خویش، کاملاً از تصرف و تسلط نیروهای ضد‌انقلاب خارج شود. پس از تحقق و اجرای موفق این طرح‌ها، شهید صیادشیرازی، با 2 درجه ارتقاء، با درجه سرهنگ تمامی به فرماندهی عملیات غرب کشور منصوب شد.

وی در آخرین ماه‌های ریاست‌جمهوری بنی صدر به‌دلیل برخورداری از روحیه انقلابی و مقابله با خیانت‌های او از سمت مذکور عزل شد و پس از آن تا عزل بنی صدر و فرار مفتضحانه او به فرانسه، به دعوت شهید کلاهدوز در ستاد مرکزی سپاه پاسداران به خدمت پرداخت.

سپهبد علی صیاد شیرازی پس از خلع بنی صدر، برای پایان دادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه در آن دوران، قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش را راه‌اندازی کرد و به‌عنوان فرمانده ارشد در آن قرارگاه مشغول به فعالیت شد.

شهيد صياد شيرازي پس از دريافت درجه ي سرلشكري خطاب به خانواده اش مي گويد:

بسيار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دريافت اين درجه، بلكه به خاطر رضايتي كه اميد دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبري از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هيچ جايگاهي ندارد.

 

نحوه شهادت:

شهید علی صیادشیرازی روز شنبه ۲۱ فروردین ماه ۱۳۷۸ در حوالی خانه‌اش مورد سوء قصد عوامل تروریست قرار گرفت و به شهادت رسید.

ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح این روز که تیمسار صیادشیرازی با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت و به شدت مجروح شد.

اهالی محل که از این حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بیمارستان فرهنگ انتقال دادند که متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان برای نجات وی بی‌نتیجه بود و او در بیمارستان به شهادت رسید.

به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه شهید به کمین نشسته بود و تیمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست.

در این حال شهید صیاد که سوار بر خودرو تویوتای سفید رنگ خود بود مورد اصابت ۳ گلوله تروریست واقع شد. در پی این حادثه یک سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت.

ترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی منافقین از جهات بسیاری قابل تعمق نشان می‌دهد. ادله ای که منافقین برای این ترور ارائه می‌کنند حاکی است که برای این عمل صرف‌نظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا می‌کند باید به‌دنبال دلایل و انگیزه های پنهان دیگری گشت.

دلایل منافقین برای ترور سپهبد صیاد شیرازی در اطلاعیه‌های نظامی‌خود حول سه محور جمع‌بندی شده است؛ نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق، نقش وی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال ۵۷ و نقش وی در خنثی کردن عملیات موسوم به فروغ جاویدان که منافقین با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامی‌قرار دادند.

 

بخشی از پیام مقام معظم رهبري (حفظه الله)

«...امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن، نظامی مؤمن و پارسا و پرهیزکار، سپهبد علی صیادشیرازی امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید.

این نه اولین و نه آخرین باری است که دلی نورانی و سرشار از عشق و ایمان و وفاداری به آرمان‌های بلند الهی، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوی زمره جنایتکار و فاسدی که ادامه حیات خود را در خدمتگزاری به دشمنان اسلام دانسته‏است، قرار می‏گیرد و دست‏خائن خودفروخته‏ای، نهال ثمربخش انسان والایی را قطع می‌کند. او مانند دیگر مردان حق از روزی که قدم در راه انقلاب نهادند، همواره سر و جان خود را برای نثار در راه خدا روی دست داشتند.

سرزمین‏های داغ خوزستان و گردنه‌های برافراشته کردستان سال‌ها شاهد آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه‌های دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگی او حفظ کرده است.

خطر مرگ کوچک‏تر از آن است که بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنیوی حقیرتر از آن است که در دل نورانی شایستگان جایی بیابد، کوردلان منافق بدانند که با این جنایت‏ها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاکدامن و پارسا هم چون صیاد شیرازی و شهید لاجوردی بدنامی و سیاهرویی آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگی خواهد کرد...»

 

قسمتی از وصیت نامه شهید صیاد شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.

انالله و انا الیه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریک له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین  و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتک برحمتک و جنّبنا و احفظنا من عذابک بلطفک و احسانک یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.

خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛

خدایا! تو خود می دانی که همواره آماده بوده ام آن چه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین – من الله التوفیق

علی صیاد شیرازی، 19 دی ماه 1371 – 15 رجب 1413

 

آري دشمن زبون چنين عنصر برجسته و موثر و شخصيت كم‏نظير و سرمايه عظيمي را از امت اسلام گرفت و نظام را از گرمي وجودش بي‏بهره ساخت و كوردلان شب‏پرست، خناسان روزگار و پس مانده‏هاي زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردين 78 ، فاتح بزرگ فتح ‏المبين و بيت ‏المقدس را آماج تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند.

 

 جهت مطالعه دیدگاه نشریه مالین چاپ فرانسه در مورد شهید صیاد شیرازی و ناگفته های مهدی صیاد شیرازی از ترور پدرش  به ادامه مطلب مراجعه بفرمائید


مادر جان !

نه از پشت در خانه ات اجازه دارم صدايت کنم

نه در کوچه ی بني هاشم

براي غريبي ات اشکي بريزم

وَ نه حتّي

بر ديوار پهلو شکسته ی باغ فدک

بوسه اي بنويسم.

تنها به من اجازه داده اند

به سنگ هاي بي روح بقيع خيره شوم

وَ بر مزار پنهان شده ات

نماز بگذارم.


برچسب‌ها: صیاد دلها, فرمانده نیروی زمینی ارتش, سپهبد علي صيادشيرازي


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط فطرس در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 0:0.سرداران - لينک ثابت


به بهانه سالروز شهادت سيد مرتضي آويني

 

 

خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.

سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی در تاریخ 2/2/1372

 

می گفتی:" زندگی زیباست اما شهادت زیباتر".

می گفتی:" گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب

شیرین تر است.

"می گفتی:"اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر؛

پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد".

چه زیبا با رفتنت تمام گفته هایت را معنا کردی .

 چه زیبا به سید و مقتدای خود

 حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام

اقتدا کردی

 و از دست مجروح نایبش لقب" سید الشهدای اهل قلم" را به سینه چسباندی.

تو هم اهل قلم بودی و هم اهل عمل.

حال از زبان گویای خودت می گوییم:که ای شهید ،ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود

 بر نشسته ای!

دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش".


لينك هاي مرتبط:

زندگينامه شهيد آويني

زندگينامه شهيد آويني از زبان خود شهيد

شهيد آويني از زبان همسرش

شهيد آويني از زبان مقام معظم رهبري

شهيد آويني از زبان ديگران

آلبوم تصاوير شهيد آويني

خاطرات شهيد آويني

گزيده اي از فيلم هاي روايت فتح

كليپ هايي با صداي شهيد آويني


 دل نوشت:

من مانده ام و دلی که غربت دارد

سرتاسر زندگیم غربت دارد

رفتند شهیدان ره عشق ، اما

من مانده ام و دلی که حسرت دارد


برچسب‌ها: سيد شهيدا ن اهل قلم, شهيد آويني


 

نوشته شده توسط فطرس در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 0:0.سرداران - لينک ثابت